سیاست های کوتاه مثل مدیری که روی صندلی می نشیند!
یکی از چالشهای اصلی که مانع از شکلگیری روند پایدار در دیپلماسی فرهنگی ایران شده است، وابستگی شدید این حوزه به تغییر دولتها است. با هر تغییر دولت و جابجایی مدیران ارشد، گویی سرمایه گذاری های قبلی فراموش می شود و همه چیز دوباره از صفر شروع می شود. اساساً دیپلماسی فرهنگی یک فرآیند بلندمدت و مستمر است که نیازمند برنامه ریزی بلندمدت است، اما نگاه خرد و خرد باعث شده است که به جای حرکت در یک استراتژی کلان و چندجانبه، مدام درگیر آزمون و خطای اداری باشیم.
وقتی برنامهها بر اساس اولویتهای زودگذر مدیران است تا منافع ملی پایدار، زنجیره ارتباط ما با دنیا به اندازه یک مدیر روی صندلی کوتاه است. این عدم ثبات در سیاست ها سایر کشورها را نیز سردرگم می کند. زیرا آنها ایران را به عنوان یک شریک با ثبات و قابل پیش بینی در پروژه های بزرگ فرهنگی نمی بینند. تا زمانی که این ساختار متزلزل جای خود را به دکترینی پایدار و جامع ندهد، مدیریت فرهنگی ما همچنان ترجیح می دهد به دنبال اسکان موقت باشد.
همه ادعای موفقیت می کنند، اما هیچ کس مسئولیت شکست را بر عهده نمی گیرد!
اگر امروز از کارشناسان بپرسید که متولی اصلی دیپلماسی فرهنگی ایران کیست، احتمالاً با فهرست بلندبالایی از نهادها مواجه خواهید شد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت امور خارجه، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و غیره. این تعدد مؤسسات جوجه کشی ممکن است در ظاهر یک فرصت به نظر برسد، گویی همه نهادها در این زمینه فعالیت می کنند، اما در عمل به موازی کاری دامن زده و منابع را به هدر داده است. فقدان رهبری واحد و فقدان مرزهای مشخص مسئولیتها باعث شد این نهادها بهجای تکمیل یکدیگر یا در بدترین حالت خنثی کردن خروجیهای یکدیگر، به موازات یکدیگر حرکت کنند. وقتی مسئولیت مشخص نیست، در روزهای موفقیت همه تظاهر می کنند و در روزهای کم کاری و بی اثری، هر نهادی توپ را به زمین دیگری می اندازد. در همین حال، بودجههای محدود فرهنگی کشور به جای تمرکز بر پروژههای بزرگ و جهتدار، بین چندین نهاد مستقل تقسیم میشود و در نهایت هیچ تاثیر محسوسی بر جای نمیگذارد.
همه چیز روی کاغذ خوب به نظر می رسد، اما …
برای درک بهتر این چالش، بد نیست نگاهی به اسناد رسمی و نرم افزار بیاندازید. در عناوین برنامه های ارائه شده توسط آقای عباس صالحی به شورای اسلامی شهر برای اخذ رأی اعتماد در حوزه «دیپلماسی عمومی و روابط فرهنگی بین الملل»، اهداف و اقدامات بسیار خوبی پیش بینی شده بود. عناوینی چون «حمایت همه جانبه از تولید و انتشار محتوای چندزبانه برای بهبود و ارتقای وجهه ایران در افکار عمومی»، «فعالسازی سامانه مدیریت حضور فعالان فرهنگی و هنری در رویدادهای بینالمللی» و «تعامل و همکاری با ارگانهای فرهنگی بینالمللی و منطقهای مانند یونسکو، آیسسکو و سازمان همکاریهای اقتصادی ایران» در اختیار سازمان همکاریهای اقتصادی ایران قرار گرفت.
روی کاغذ، این طرح ها شیک و هوشمندانه به نظر می رسند. طراحان سند واقعاً از ابزارهای متعددی از رسانه ها، هنر، روایت و مطالعات ایرانی استفاده کرده اند و به اهمیت جنگ روایت ها پی برده اند. اما حلقه مفقوده کاملاً در اسناد اولیه و ساختار اجرایی پنهان است. عباراتی مانند «مدیریت کلیه امور نمایندگی»، «تعریف قوانین و مقررات» و «توانمندسازی منابع انسانی در نظام دیپلماتیک» نشان میدهد که رویکرد کلی ما نهادگرا، دستوری و دولتی است.
در دنیای امروز، دیپلماسی فرهنگی دیگر محدود به سفارتخانه ها و پشت درهای بسته در اتاق های اداری نیست. در کشورهای موفق، دولتها معمولا نقش تسهیلکننده را بازی میکنند و بار اصلی جنبش بر دوش هنرمندان مستقل، بخش خصوصی و صنایع خلاق فرهنگی است.
نگاهی به تجربیات موفق دنیا این فرمول را به وضوح ثابت می کند. در کره جنوبی، دولت معمولاً سریالهای تلویزیونی تولید نمیکند، موسیقی تولید نمیکند، یا مستقیماً شخصیت نمیسازد. در عوض، زیرساخت هایی را برای بخش خصوصی فراهم می کند تا موج فرهنگی جهانی هالیو را آزاد کند. یا در همسایگی ما، ترکیه با استفاده از زنجیره صنایع خلاق و صادرات فشرده محصولات و سریال های بصری خود، بدون اینکه وزارتخانه های آن مستقیماً در تولید دخالت داشته باشند، ذائقه و تصویر میلیون ها مخاطب در منطقه را بازسازی کرده است. تا زمانی که برنامههای راهنمایی ما نیز از دالانهای اداری خارج نشده و به سمت مدلهای مدرن تسهیل حرکت نکنند، برنامهها یک گزارش عملکرد کاغذی باقی خواهند ماند.
لزوم به روز رسانی هفته های فرهنگی
یکی از ظرفیتهایی که میتوان از آن بهره برد، «هفتههای فرهنگی ایران» در کشورهای دیگر است که در قالب تفاهمنامه بین دو کشور و به صورت دوجانبه برگزار میشود. این برنامه ها که اغلب به یک ساختار مرتبط هستند، عموماً نتایج قابل توجهی در تغییر ذهنیت جامعه میزبان ندارند. مدل کسب و کار معمولاً شامل چند غرفه صنایع دستی، یک گروه موسیقی سنتی، نمایش برخی فیلم ها و سخنرانی های مسئولان و اعلام اخبار این آثار به رسانه ها است. این رویدادها با حضور دیپلمات ها، ایرانیان مقیم و گروه محدودی از علاقه مندان و هواداران ایران برگزار می شود و صدای آنها آنطور که باید به گوش جامعه هدف و نسل جوان آن کشورها نمی رسد. دلیلش روشن است. تولیدات فرهنگی ما اغلب با زبان مدرن و فرمهای رسانههای جدید مانند پادکستها، ویدئوهای کوتاه، پلتفرمهای دیجیتال و غیره ناآشنا هستند.
بیایید ببینیم که چگونه ساختار اداری بودجه ها را می بلعد و نتایج چندان موثری به بار نمی آورد. نمونه آن مصادف شدن نوروز با عید سعید فطر در سال 1404 است که در آن زمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر اساس این تصور درست که «نوروز قوی ترین اهرم دیپلماسی عمومی در بین کشورهای منطقه است» ستاد اجرایی برگزاری جشن فرهنگی نوروز و عید سعید فطر را راه اندازی کرد. ایده اولیه خیلی خوب بود. اعزام پیک های نوروزی به کشورهای همسایه، رونمایی از سمفونی نوروزی و برگزاری جشن های بین المللی برای تحکیم چهره فرهنگی ایران.
نگارنده این یادداشت بر رویکرد جهادی، کار داوطلبانه و تلاش مستمر برای احیای این آیین تمدنی در منطقه تاکید کرد و گفت: این میزان بودجه دریافت نمیشود. اما اندکی بعد با انتشار گزارش رسمی شفافیت مالی مشخص شد که این حرکت جهادی بدون هزینه نبوده است. رقمی بالغ بر 21 میلیارد و 87 میلیون تومان برای آن هزینه شده بود و تولید قابل توجهی نداشت و بسیاری از برنامه ها تکمیل نشد.
عزل مشاور فرهنگی!
در بررسی زنجیره دیپلماسی فرهنگی نمی توان نقش «علل فرهنگی» را نادیده گرفت. مشاوران فرهنگی خط مقدم دیپلماسی نرم برای کشورهای جهان هستند. افرادی که باید با نخبگان جامعه، هنرمندان و رسانه های کشور میزبان شبکه ای بسازند. اما در ساختار ما اکثر مشاوران فرهنگی عملا به کارمندان اداری تبدیل شده اند که تکلیفشان در چارچوب دستورات و بخشنامه های ارسالی از مرکز مشخص می شود و شاید این موضوع هم خیلی جاها دستشان را محدود می کند. در این زمینه خلاقیت فردی اغلب قربانی کلیشه ها و آمار می شود و انرژی زیادی صرف نوشتن گزارش های اداری و برگزاری جشن های تقویمی و کلیشه ای می شود. زمانی که معیار ارزیابی یک مشاور فرهنگی تعداد برنامه های سازماندهی شده در رویدادهای تقویم باشد و نه تاثیر واقعی بر رسانه ها و افکار عمومی کشور میزبان، نتایج کار اغلب فراتر از یک کارمند بودن نخواهد بود.
عدم وجود صنایع سرگرمی و قهرمانان اصلی
علاوه بر این، اگر به سند آیین نامه اجرایی وزارت ارشاد دقت کنیم، می بینیم که همچنان تکیه اصلی بر حوزه های سنتی مانند زبان و ادبیات فارسی، ایران شناسی و جشنواره ها و مسابقات است. در ارزش این ریشه ها تردیدی نیست، اما فضای خالی صنایع فرهنگی مدرن در این راهبردها به شدت احساس می شود. امروزه کشورهای سراسر جهان فرهنگ خود را در قالب انیمیشن، بازی های ویدئویی، خلق شخصیت و محصولات رسانه ای مرتبط با نسل جدید کشورهای همسایه به اشتراک می گذارند. کشورهای آسیای شرقی با تکیه بر دیپلماسی فرهنگی و صنایع سرگرمی ذائقه جوانان جهان را تغییر می دهند، اما ما هنوز نمی توانیم قهرمانان، داستان ها و کارتون های خود را به درستی به کودکان ایرانی معرفی کنیم، چه رسد به اینکه آنها را ابزار دیپلماتیک فعال بدانیم.
درس های جنگ چهل روزه
کاستیها و ضعفهای ساختاری دیپلماسی فرهنگی ما در موقعیتها و بحرانهای بزرگ بینالمللی بیشتر مشهود است. نمونه عینی این داستان جنگ چهل روزه ای است که ما آن را پشت سر گذاشتیم. در طول این بحران سنگین و سرسامآور، لایههای پنهانی از نبرد رسانهای وجود داشته است که چهره کشورمان را هدف گرفته است. سوال کلیدی در اینجا این است که اگر سالها پیش از منظر حرفهای و غیردولتی روی زیرساختهای دیپلماسی فرهنگی خود کار میکردیم، امروز چقدر در ارائه روایت بهتر بودیم؟ اگر بهجای اصرار بر تشریفات اداری و پروژههای فرعی، شبکهای پایدار از نخبگان رسانهای، هنرمندان بینالمللی و تأثیرگذاران مرجع در سراسر جهان ایجاد میکردیم، چقدر راحتتر میتوانستیم روایت واقعی خود را به عموم مردم برسانیم؟
منفی گرایی فرهنگی در روزهای صلح به شکل شکست در جنگ روایت ها در روزهای بحران ظاهر می شود. وقتی در زمان صلح کانال های ارتباطی نرم و صمیمی با جوامع هدف ایجاد نکنید، نمی توانید یک شبه وجهه مخدوش خود را در رسانه های جهانی در زمان جنگ ترمیم کنید. این جنگ 40 روزه آزمونی جدی بود که نشان میدهد ما به دلیل کمبودهای فرهنگی گذشته چقدر هزینههای رسانهای را در حوزه میپردازیم.
راه حل کجاست؟
برای اینکه دیپلماسی فرهنگی ما از معضل تکرار گذشته خارج شود و به یک نیروی واقعی تبدیل شود، چاره ای جز تغییر رویه نداریم. اول از همه باید بپذیریم که دیپلماسی فرهنگی در نشریات اتفاق نمی افتد، بلکه در بازار هنر و در دنیای صنایع خلاق اتفاق می افتد. وزارت ارشاد و سایر نهادهای حامی باید از نقش کارفرمای لجستیک کنفرانس خارج شوند و در عوض به حامی جریان های خصوصی تبدیل شوند. تا زمانی که بخش خصوصی، هنرمندان مستقل و صنایع خلاق خود را بازیگر اصلی نبینند، دیپلماسی فرهنگی ما در دام اوراق دولتی و بخشنامه های تفویض شده باقی خواهد ماند.
دوم اینکه ما باید با تغییر هر دولتی به این روند تغییر سیاست های کلان پایان دهیم. دیپلماسی فرهنگی پروژه ای نیست که به تصمیم وزیر ختم شود. این یک مسیر استقامتی طولانی مدت است. ما به ساختار فرماندهی واحد و چند جناحی نیاز داریم که راهبردهای کلان ایران را در جهان مشخص کند، نه اینکه با رفتن یک مدیر و آمدن مدیری همه چیز به صفر برگردد.
یک دیپلماسی فرهنگی بسیار واقعی!
در نهایت، بودجههای ما باید از پروژههای فصلی، اجراها و هفتههای فرهنگی معمولی به تولید فرهنگی دائمی سرازیر شود. امروزه، جهان با پادکستها، انیمیشنهای جذاب، بازیهای ویدیویی و محتوای بصری در حال ایجاد فرهنگی است که به وبلاگنویسان در تلفنهای نوجوانان و جوانان کمک میکند. اگر نتوانیم داستانها و ارزشهای خود را به این شکلهای مدرن و جذاب برای مخاطبان خارجی تبدیل کنیم، شکست در این جنگ روایی قطعی است. دیپلماسی فرهنگی واقعی در لحظه ای اتفاق می افتد که عموم مردم گرد هم می آیند وقتی یک خارجی یک محصول فرهنگی ایرانی را می بیند، کنجکاو می شود که ایران واقعی باشد.
